تبليغاتX
خــنــــده ی آدمـــــا مـــــورد داره
خــنــــده ی آدمـــــا مـــــورد داره

 

 

اگه يه روز تو کنارم نباشي..... اين زندگي تلخي رو که دارم

رها مي کنم....مي زارم ميرم.... تا ديگه مجبور نشم هر روز صبح....

قيافه تنهاي خودم رو توي آيينه اتاق تحمل کنم

 

 

 

زندگی قشنگه اگه برای تو باشه ........مرگ قشنگه اگه برای

تو باشه .......دلتنگی قشنگه اگه به خاطر تو باشه...... من

قشنگم اگه با تو باشم ....... اما تو هر جور باشی قشنگی .

 

 

 

 

نپرس چقدر دوست دارم که واژه ها خیلی کمه

از اینجا تا رنگین کمون قد تموم کهکشون نظر بدم یه عالمه

آخه سزاوار تو نیست اگه بگم یه عالمه.

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 22:39  توسط لالـــــه جــــون | 
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 22:35  توسط لالـــــه جــــون | 

 

اگه به من 60 ثانيه وقت بدي بگي بگو ميگم تو 10 ثانيه اول به يادم باش و50 ثانيه رو ميدم به تو تو برام حرف بزني چون مقدسي

 

 

هميشه فکر کن تو يه دنياي شيشه اي زندگي ميکني. پس سعي کن به طرف کسي سنگ پرتاب نکني چون اولين چيزي که ميشکنه دنياي خودته

 

 

 

تورا چون آرزوهایم همیشه دوست خواهم داشت

 به شرطی که مرا در آرزوی خویش نذاری

 

 

 

اگر تو خواستی قبل از من بميری

بهم بگو که می خوای يه دوست رو هم همراه خودت ببری يا نه

می خوای صد سال زندگی کنی

من می خوام يه روز کمتر از صد سال زندگی کنم

چون من هرگز نمی تونم بدون تو زنده باشم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 18:27  توسط لالـــــه جــــون | 

 

 

* يه چشم هميشه بايد توش اشک باشه ، وگرنه ميسوزه .
* يه دل هميشه بايد توش غم باشه ، وگرنه می شکنه .
* يه کبوتر هميشه بايد عشق پرواز
داشته باشه ، وگرنه اسير ميشه .
* يه قناری بايد به خوش آوازيش
ايمان داشته باشه وگرنه ساکت ميشه .
* يه لب هميشه بايد توش خنده
باشه وگرنه زود پير ميشه .
* يه صورت هميشه بايد شاد
باشه وگرنه به دل هيچ کس نمی چسبه .
* يه دفتر نقاشی بايد خط خطی
باشه وگرنه با کاغذ سفيد فرقی نداره .
* يه جاده بايد انتها
داشته باشه وگرنه مثل يه کلاف سردرگمه .
* يه قلب پاک هميشه بايد به يه نفر
ايمان داشته باشه وگرنه فاسد ميشه .
* يه ديوار بايد به يه تير
تکيه کنه وگرنه ميريزه .

 يه چشم اشک آلود ، يه دل غم آلود ، يه کبوتر عاشق ، يه قناری خوش آواز ،

 يه لب خندون ، يه صورت شاد ، يه جاده با انتها ، يه دفتر نقاشی ، يه قلب پاک،

 يه ديوار استوار ، فقط يه جا معنی داره ، جائی که :

چشمای اشک آلودت رو من پاک کنم ، دل غم آلودت رو من شاد کنم ،

 جفت کبوتر عاشقی مثل من باشی ، شنونده آواز قشنگت من باشم ،

 لبای کوچيکت رو من خندون کنم ، نقاش دفتر خاطرات من باشم ،

 پاکی قلبت رو با سلامت عشقم معنی کنم ،

 و فقط از اينکه به من تکيه می کنی احساس مسئوليتم بيشتر ميشه

 

 

 

 

تو رفتی و من هستم، همان دیوانه ی دیروز
                              همان عشقی که می دیدی، ولی هرگز نفهمیدی
گاهی باید جدایی را پذیرفت و دم نزد
                              گاهی تنهایی ، تنها ترین چیزی است که انسان می خواهد
تنها خواهم ماند ، مانند هر روز های دیروزم
                               فاصله تنها چیزی بود که من فهمیدم و هر بار دور تر از قبل
  من مسافری بیش نبودم

                                و زمان رفتن خیلی نزدیک تر از آن بود که می پنداشتم

  من نخواهم شکست اما اندکی ترک خواهم خورد...

 

 

 

 

نمی دونی دل عاشق این روزا چه حالی داره

این روزا غم عجیبی توی قلبم پا می ذاره

تو شدی خدای عشقم توی قلبم لونه کردی

اودی تو سرنوشتم دلمو دیوونه کردی

دلمــــــــــــــــــــو دیوونه کردی

آی غریــــــــــــــــبه نمی دونی ،  نمی دونی ، نمی دونی دل عاشق

نمی دونـــــــــــــــــــــم ، نمیدونم

آی غریبه ، آی غریبه ، آی غریبه

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 11:58  توسط لالـــــه جــــون | 

 

دوستت دارم،دوستت دارم،دوستت دارم،دوستت دارم،دوستت دارم،

 

دوستت دارم،دوستت دارم،دوستت دارم،دوستت دارم، دوستت دارم،

 

دوستت دارم،دوستت دارم،دوستت دارم،دوستت دارم،دوستت دارم،

 

دوستت دارم،دوستت دارم،دوستت دارم، دوستت دارم،دوستت دارم،

 

دوستت دارم،دوستت دارم،دوستت دارم،دوستت دارم،دوستت دارم،

 

دوستت دارم،دوستت دارم، دوستت دارم،دوستت دارم،دوستت دارم،

 

دوستت دارم،دوستت دارم،دوستت دارم،دوستت دارم،دوستت دارم،دوستت دارم،

 

دوستت دارم،دوستت دارم،دوستت دارم،دوستت دارم،دوستت دارم،

 

دوستت دارم،دوستت دارم،دوستت دارم،دوستت دارم، دوستت دارم،

 

دوستت دارم،دوستت دارم،دوستت دارم،دوستت دارم،دوستت دارم،

 

دوستت دارم،دوستت دارم،دوستت دارم، دوستت دارم،دوستت دارم،

 

دوستت دارم،دوستت دارم،دوستت دارم،دوستت دارم،دوستت دارم،

 

دوستت دارم،دوستت دارم، دوستت دارم،دوستت دارم،دوستت دارم،

 

دوستت دارم،دوستت دارم،دوستت دارم،دوستت دارم،دوستت دارم،دوستت دارم...

 

 

                        دوست دارم این تنبیه مشق مدرسه ی من به خاطر تو باشه...
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 11:20  توسط لالـــــه جــــون | 
 

اومدي مثل يه رويا تو شباي بي ستارم

نرو ديگه ماه روشن ، تا ابد بمون کنارم
تو شدي داروندارم ، شدي مرهم واسه دردام
به تماشات که نشستم ، شده بودي همه دنيام
مث دريا با صراحت ، منو ازغصه بريدي
عمر غم رسيد به آخر ، تا که بي پروا رسيدي
تو يه ناجي عزيزي که خدا اونو به من داد
اينو يه حس حقيقي تو دلم ميکنه فرياد

 

 

 

غربت من هرچي که هست از با تو بودن بهتره
آخر خط زندگي اين نفسهاي آخره
وقتي دارم با هر نفس از اين زمونه سير ميشم
وقتي با يک زخم زبون از اين و اون دلگير ميشم
اين آخر راهه ديگه بايد که تنها بميرم
تنها تو اوج بي کسي تو غربت آروم بگيرم
بايد برم بايد برم بايد که بي تو برم
آخه که چه سنگين ميزنه اين نفسهاي آخرم

 

 

 

گمان مبر به گم شدن که من راه را درست مي روم!
راه همين است!
من همانم!!!
تنها تو نيستي!
باران هست...
ماه هست...
سکوت هم هست...
تنها تو نيستي!
اما...
عادت کرده ام به نبودنت!
به نداشتنت!
به نخواستنت!
باز اينگونه زل نزن به خيالم!
آري!
اينبار نه دست دست مي کنم،
نه فرياد مي کنم،
نه از ماندن مي گويم!
تنها خود را عادت مي دهم به رفتن اين راه بي تو!
و تو خود را عادت مي دهي به نبودن دستانم!
پاهايم مي رود و دلم ...
دلم از نو ياد مي گيرد بسته شود به نگاهي باراني!
و نگاهم مژده مي دهد آمدني از نو!
و دستانم گرم شدني از نو، تر!
بي تو!!!
راه همين است!
 
 
 
 
 
 
 
لحظه ي سخت رفتنت هيچي تو قلب من نبود
نگاه آخرين ِ تو ، شعر جنونمو سرود
از التهاب بي کسي پناه آوردم به جنون
زندگي زندونه و بس وقتي نباشه همزبون
خواستم فراموشت کنم اما خيالت نميذاشت
به غير ديوونه شدن راهي جلو پام نگذاشت
منو هرگز نبخش اي مهربونم
هميشه بد بودم اينو خوب ميدونم
بهتره نشناسي منو مني که با تو بد بودم
تنها از عشق و عاشقي شکستنو بلد بودم
لايق بودنت نبود قلب حقيرم ميدونم
حقمه تا آخر عمر تنهاي تنها بمونم
منو هرگز نبخش اي مهربونم
هميشه بد بودم اينو خوب ميدونم
 
 
 

 

 


+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم خرداد 1386ساعت 11:44  توسط لالـــــه جــــون | 
 

          مي دوني زيباترين خط منحني دنيا چيه ؟

     لبخندي که بي اراده رو لبهاي يک

            عاشق نقش مي بنده تا در نهايت سکوت فرياد بزنه :

                                                                         دوستت دارم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت 19:6  توسط لالـــــه جــــون | 
کيست؟!
کجاست؟!
اي آسمان بزرگ
در زير بالهاي خسته ام
چقدر کوچک بودي تو ....

 

دراعتماد به سکوت شبانه دريا رفتم دريغا  ؛
  روز آمد و ...
   پشت دريا  ،  شهري نبود !!!

 

يه سلام خيلي كم رنگ يعني هر چي غير آشتي
نمي شد اول مي گفتي يه كمم دوسم نداشتي؟

حالتو ، نه ،نمي پرسم، مطمئنم خوبه حالت
هر جا هستي خوبي و خوش ، خيلي راحته خيالت
احتمال داره يه وقتا يه كمي دلت بگيره
خب برو سراغ اون كس كه دلت پيشش اسيره
شايدم دوست داشته باشي هنوزم بري تو بارون
فقط اين يه فرق و كرده اين دفه با من نه، با اون
مي دونم كسي رو داري واسه ي گفتن حرفات
بعدشم قرار و عكس و ديدن و وقت ملاقات
يكي هست كه جاي من ، تو پاي صحبتش مي شيني
نمي دونم راه دوره يا راحت اونو مي بيني
زيادم فرقي نداره اصل اينه كه بي وفايي
نمي خوام چيزي بدونم حتي اينكه تو كجايي
تو همين اخر پاييز يه شبي تا صبح نشستم
ديدم اين دل ديوونه دوباره كار داده دستم
آينه رو رفتم اوردم ، با تو روبروم گذاشتم
تلخه اما باورش كن، من ديگه دوست نداشتم
اولش خاطره ها رو خيلي با حوصله گشتم
چون چيزي پيدا نكردم يه جوري ازت گذشتم
چون تو هم مثل اونايي تازه اينكه اولاشه
چرا اون كسي كه مي خوام نبايد تو دنيا باشه
مي دونم حرف و دليلات واسه ي جواب زياده
كلي خستگي و كلي اتفاق فوق العاده
اما هر چي بنويسي بدون اون جواب من نيس
به حساب هر كسي خوب باشه، به حساب من نيس
مهم اينه كه نميشه عاشقي از روي اجبار
باز ميشي مثل بقيه قصه ي هميشه تكرار
از تو كمتر گله دارم ، از خودم دارم شكايت
نتونس بگذره با تو از رو مرز بي نهايت
دوباره رفتم تو فكر ليلي و سراغ مجنون
هر چي زود بياد به دستت ، زود ميره از پيشت اسون
تو طلوع زرد خورشيد راس راسي فكرامو كردم
قول دادم تو جاده ي عشق ديگه هرگز برنگردم
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت 12:20  توسط لالـــــه جــــون | 
+ نوشته شده در  شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 19:31  توسط لالـــــه جــــون | 
+ نوشته شده در  شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 17:30  توسط لالـــــه جــــون | 

دل شکسته.....

 

نشسته بود رو زمین و داشت یه تیکه هایی از رو زمین جمع  میکرد

 

بهش گفتم کمک می خوای؟کفت: نه گفتم خسته میشی بذار کمکت کنم .

 

گفت:نه خودم جمع می کنم . گفتم حالا تیکه های چی هست؟ بد جوری

 

شکسته معلوم نیست چیه؟ نگاه معنی داری کرد و گفت قلبم این تیکه

 

های قلب منه که شکسته ...خودم باید جمعش کنم  بعدش گفت می دونی

 

چیه رفیق؟آدمای این دوره و زمونه دل داری بلد نیستن ،وقتی می

 

خوای یه دل پاک و بی ریا رو به دستشون بسپری هنوز تو دستشون

 

نگرفته می ندازنش زمین و می شکوننش ،می خوام تیکه هاش رو

 

بسپارم دست صاحب اصلیش اون دلداری خوب بلده می خوام بدم بهش

 

بلکه این قلب شکسته خوب بشه آخه می دونی گفته قلبهای شکسته رو

 

خیلی دوست داره گفتو تیکه های شکسته رو جمع کرد و یواش ازم دور

 

شد و من توی این فکرد که چرا ما آدما دل داری بلد نیستیم.....

 

دلم می خواست بهش بگم خب چرا قلبتو می سپری دست هر کسی؟

 

انگاری فهمید تو دلم چی گفتم ..برگشت و گفت :رفیق دلم رو به دست

 

هر کسی نسپردم اون واسه من هرکسی نبود من برای اون هر کسی

 

بودم. گفت اینبار رفت سمت دریا ، سهمش از تنهایی هاش دریایی بود

 

که راز دلش بود.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1386ساعت 17:41  توسط لالـــــه جــــون | 
و كه نيستي تو كه نيستي قلب عاشق بي قراره آرزوي تو رو داشتن باز تو

رو يادم مي ياره تو بدون كه بي تو هرگز شب من سحر نمي شه جز تو

چشمام واسه هيچكس نمي باره تر نمي شه هنوزم حس نيازت از تو قلب

من نرفته كاش بدوني كاش بدوني زندگي بي تو چه سخته

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 11:52  توسط لالـــــه جــــون | 

 

         تقدیم به او که نبود ولی حس بودنش بر من شوق زیستن داد

دلم برای کسی تنگ است که آفتاب صداقت را به میهمانی گلهای باغ می آورد

                        و گیسوان بلندش را به باد می داد

                     و دست های سپیدش را به آب می بخشید و 

                      شعر های خوشی چون پرنده ها می خواند

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 16:49  توسط لالـــــه جــــون | 

 

تو عشق من بودي و من عروسك

اي بي وفا عشق جديد مبارك

يادته زدي رو قرآن كه نشيم از هم جدا

حالا تو رفتي و من تنها شدم با غصه ها

زدي شكستي قلبمو حالا مي خواي بري كجا

خجالتم خوب چيزيه خوبه بترسي از خدا

جهنمم كمه واست ، كمه هزار بار بميري

كمه به پام بيفتي و درد بي درمون بگيري

كمه تو آه و نفرينم هزار سال اسيري

به عشق من نارو زدي مي خواي بري با ديگري

تو عشق من بودي و من عروسك

اي بي وفا عشق جديد مبارك

 

 

خیلی سخته که اسمی رو که خیلی دوست داری،بشنوی؛

ولی خودت رو به نشنیدن بزنی.

 خیلی سخته که تنها شماره تلفنی که تو ذهنت حک شده،

داشته باشی؛ولی نتونسته باشی که با اون شماره تماس بگیری.

 خیلی سخته که کسی رو دوست داشته باشی؛ولی نتونسته باشی بهش بگی.

خیلی سخته که تو اوج تنهائی بغض گلوت رو گرفته باشه؛

ولی نخواهی که کسی از این موضوع خبردار شه

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386ساعت 16:48  توسط لالـــــه جــــون | 
 

            

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم فروردین 1386ساعت 17:13  توسط لالـــــه جــــون | 

 

 

 

                               The bird is to die                                 

 

I fell sick at heart                                                                   

I fell sick at heart                                                         

I go to the porch and scrath                                        

My fingers against the stretched skin of night            

Lamps of relationship are dark                                                  

No one will introduce me                                

To the sun                                                                   

To one will take me to the feast of sparrows               

Remember flight!                                                         

 

The bird is to die                            

 

 

   پرنده مردنی است  

 

دلم گرفته است

 

   دلم گرفته است 

                             

                                 به ایوان می روم و انگشتانم را

                                          

                                          بر پوست کشیدهُ شب می کشم

 

چراغ های رابطه تاریکند

 

  کسی مرا به آفتاب

 

 معرفی نخواهد کرد

                   

                        کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد

                     

                                   پرواز را به خاطر بسپار !

                     

 

                              پرنده مردنی است .

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم فروردین 1386ساعت 17:7  توسط لالـــــه جــــون | 

 

 

 

کاشکی دوست نداشتم اونوقت میتونستم مغرورانه از کنارت رد بشم ،

 

 بدون اینکه نیم نگاهی بهت بندازم...

 

کاشکی دوسم نداشتی اونوقت وقتی باهات حرف میزدم ، به چشام نگاه

 

میکردی نه لبام...

 

 

 

دل بی گناه من...

 

تو که چشمات خونه ی صدتا ستاره است

 

    توکه لبخندطلاییت واسه من عمری دوبارست

 

                                                        آسمون نبودم اما عشق تو مثل یه ماه

 

                                            سرزنش نکن دلم رو به خدا اون بی گناهه

 

 

 

 مرا از یاد برد... 

          

                         مرده ام در کوچه های بی کسی

  

سنگ قبرم را نمی سازد کسی

 

                          مردم وخاکسترم را باد برد

 

بهترین یارم مرا از یاد برد.

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم فروردین 1386ساعت 16:3  توسط لالـــــه جــــون | 
 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 11:0  توسط لالـــــه جــــون | 
 

سلام بچه ها امروز تولد من بود اره امروز بود که من وارد

این سرزمین خاکی شدم و شدم زمینی یک سال مث سالهای قبل

 گذشت و من ۱ سال بزرگتر شدم

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 22:39  توسط لالـــــه جــــون | 
 

بچه ها من دقیقا ۱۸ روز دیگه ۱۸ فروردین میشم ۱۸ ساله جالبه نه؟؟؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 0:17  توسط لالـــــه جــــون | 
 

سال نو مبارک

happy new year

نون و پنیر و سبزی می بوسمت بلرزی

نون و پنیر رامک جیگر عیدت مبارک

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 10:35  توسط لالـــــه جــــون | 
 

روزي دروغ به حقيقت گفت : مــــيل داري با هم به دريـــا برويم و شنـــا کنيم ، حقيقــت ساده

لــوح پذيرفت و گول خورد . آن دو با هم به کنار ساحل رفتند ، وقتي به ساحل رسيدند حقيقت

لباسهايش را در آورد . دروغ حيلــــه گـــر لباسهاي او را پوشيد و رفت . از آن روز هميشه

حقيقت عــــريان و زشت است ، اما دروغ در لبــــــاس حقيقت با ظاهري آراسته نمايان

 مي شود

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 13:37  توسط لالـــــه جــــون | 
 

 

میبینی اینا همه برا تو می زنه آره درست میبینی برا تو عزیزم

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 11:45  توسط لالـــــه جــــون | 

يافتن دوستان خوب سخت است سخت تر از آن ترک آنهاست فراموش

 

کردنشان غير ممکن است

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 0:27  توسط لالـــــه جــــون | 
 

 

ای عزیز مهربون دوست دارم

 

 

دوست دارم

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 0:20  توسط لالـــــه جــــون | 
 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 0:15  توسط لالـــــه جــــون | 

 

 

هفته ی پیش تولدش بود رفتم سر خاکش یه دل سیر گریه کردم آخه هر سال

 

وقتی بهمن ماه می شد دل تو دلش نبود که چند روز بعد تولدشه همیشه دوست

 

داشت من اولین کسی باشم که بهش تولدشو تبریک میگه نمی دونین چه جور

 

گریه می کردم و با هق هق بهش می گفتم:آبجی گلم دوستات اومدن تولدتتو بهت

 

تبریک بگن بجای اینکه برات مثل سالهای پیش هدیه بیارن سر خاکت یه شاخه

 

گل گذاشتن پاشو تشکر کن تو که اینطور نبودی بدون تشکر از کسی هدیه

 

نمی گرفتی آجی نمی دونی قبل اینکه بیایم سر خاکت تو خونه کلی با بچه هاگریه

 

کردیم. و با اومدن روز تولدت داغ دلمونو تازه کردی آجی حالا من چه جوری به

 

اد لیستیهات بگم که تو دیگه بین ما نیستی ؟چه جوری بگم که دیگه آبجیم نیست

 

که آفاتونو بخونه؟به درد دلاتون گوش کنه؟حاضرم هر کاری بکنم تا تو دوباره

 

برگردی پیش ما آبجی اگه الان پیش ما بودی می شدی 19 ساله آبجی درد دلامو

 

به کی بگم ؟کی منو راهنمایی کنه؟ آبجی دلم کلی واسه خندیدنا،دعواکردنت،گریه

 

کردنت تنگ شده بلند شو بیا شمع کیکت داره آب می شه نمیخوای خاموشش کنی

 

؟ دیگه از ماه بهمن متنفرم چون نذاشت آبجیم پیشم باشه چون

 

تنها کسمو ازم گرفت چون منو تنهام کرد چون بهش فرصت نداد که 3روز فقط 3

 

روز دیگه پیشم باشه و 19 سالش تموم شه و اونو ازم گرفت

 

آبجی نمی دونیکه از وقتیکه رفتی از دلم نمیاد برم اتاق و جاتو خالی ببینم

 

مامانینا دارن اتاقو عوضش میکنن و اتاق خودشونو می دن به من آبجی از اون

 

روز به بعد از اون خیابونی که تو رو ازم گرفت رد نمی شم نمی دونی دارم

 

دیوونه می شم بیا ببین عسلت داره دیوونه میشه آخه تو که راضی نمی شدی من

 

ناراحت بشم یادت رفته چی می گفتی؟ می گفتی عسل حاضرم زندگیمو بدم ولی تو

 

رو ناراحت نبینم حا لا چی شد؟ دیدی آخر سر خودت باعث ناراحتیم شدی......

 

كاش آخرين بار مي دونستم ديگه نمي بينمش ، اگه مي دونستم يه دل سيرنگاش

 

مي كردم ، تا ديگه الان انقدر دلم هواش و نكنه کجایی بیا که بی صبرانه چشمام

 

به دره...

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 0:11  توسط لالـــــه جــــون | 

عاشقانه

تنهایی را دوست دارم دارم زیرا بی وفا نیست تنهایی را دوست دارم زیرا عشق دروغی در آن نیست تنهایی را دوست دام زیرا تجربه کردم تنهایی را دوست دارم زیرا خداوند هم تنهاست تنهایی را دوست دارم زیرا ... در کلبه تنهایی هایم در انتظار خواهم گریست و انتظار کشیدنم را پنهان خواهم کرد

تا حالا شده عاشق بشي ولي دلت نخواد كه بدونه؟؟ تا حالا شده تموم شب گريه كني بدون اينكه بدوني چرا؟؟؟ دلت بخواد تا صبح بيدار بموني ولي بدوني به جايي نمي رسي؟؟؟؟ تا حالا شده رفتنشو تماشا كني ولي دلت نخواد كه بره ؟؟؟؟؟ بعد آروم تو دلت بگي دوست دارم اما نخواي بدونه ؟؟؟؟؟؟ تا حالا شده .....

دیگر دوستت ندارم به همان نشانی که از تو بر ذره ذره وجودم هک کردم

دیگر دوستت ندارم

چرا باید کسی را دوست داشت که دوستت ندارد

عشق چیست ، عشق چیست که عده ای از آن خندان و عده ای نالان

مگر نه این که عشق یه خیال است تو کنج قلب یه دل باخته بی عقل است

ولی حالا که میبینم خوب شد رفتی و حالا

من دیگر دوستت ندارم

چون که دیگر دوست داشتن را دوست ندارم هیچ چیز و هیچ کس را دوست ندارم

ولی نه یک چیز را دوست دارم

دوست دارم که بگریم و همیشه غمگین باشم و تو کنج کلبه خیالم تنها باشم

بگریم و بگریم به گریه ها ، به خنده ها ، به آدما ، به عشقهای خیالی و به حال خودم بکریم

اونوقت شاید تو هم یه قطره اشک از پشت اون نگاه سردت به دور از احساست شاید مثل من تو خواب وخیالت بر روی پرچین کلبه خیالم بریزی و جای اشکت گل روز سیاهی به سیاهی دل سنگت وبه سیاهی بختم سر به آسمون احساسه خیالم بزنه که چی، دوستم داری

ولی من میگم از خواب بیدار شو که من این بار تو رو دوستت ندارم اونوقت شاید تو هم یه کلبه مثل کلبه خیالم ساختی تا بگریی و تنها باشی

چی میشد گر دل اشفته ی من به شهر چشمای تو عادت نمیکرد
پرستوی نگاهت ناگهان از دل اشفته من هجرت نمیکرد
چه میشد اولین روزه جدایی برایم تا قیامت شب نمیشد
وجود پاک و سرشار از امیدم گرفتار سکوت شب نمیشد
چه میشد میتوانستم برایت غزل های بگویم عاشقانه
و یا در اخریم مصرع شعرم بگیرم از وجودت یک نشانه
چه میشد زیر باران نگاهت , گل نیلوفری را دیده بودم
و یا از باغ همسایه شبانه گل مریم برایت چیده بودم
چی میشد زیر سقف نیلی شب کنارم عاشقانه مینشستی
نمیگفتی
مسافر هستی
امشب تو بغض خسته ام را میشکستی 


تقدیم به تمام کسایکه یه روزی دلشون شکست و هرگز زخم دلشان مرحمی نداشت

 

اگه دلم تنگ میشه برات منوببخش اگه نگام گم میشه تو شهر چشات منو ببخش منو ببخش که شبا ستاره ها رو میشمارم اگه همش پیش همه بهت میگم دوست دارم منو ببخش اگه شبا فقط تو رو خواب می بینم منو ببخش اگه پیش غریبه هابه جای تو میگم شما منو ببخش اگه واسه چشای تو خیلی کمم تو یه فرشته ایو من خیلی باشم یه ادمم منو ببخش اگه فقط می خوام بشی مال خودم منو ببخش اگه خیلی کمم ولی زیادی عاشقت شودم

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت 0:54  توسط لالـــــه جــــون | 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت 0:51  توسط لالـــــه جــــون | 

 

 اومدی معجزه کردی نمی دونی که چه کردی

 

اومدی فردامو ساختی اومدی دنیا مو ساختی

 

اگه دنیامو بخوای من به تو نه نمی گم

 

کاخ شبهامو بخوای من به تو نه نمی گم

 

آسمونمو بخوای من به تو نه نمی گم

 

اگه جونمو بخوای من به تو نه نمی گم

 

من به تو نه نمی گم، نه به تو نه نمی گم

 

اومدی صدتا بهار بردی دلم ،همه گلهاشو میارم واسه تو

 

اومدی بردی منو به خواب عشق همه رویاشو میارم واسه تو

 

اومدی تا دل من تو رو بخواد من تمناشو میارم واسه تو

 

اومدی ماهو آوردی واسه من همه شبهاشو میارم واسه تو

 

اگه دنیامو بخوای من به تو نه نمی گم

 

کاخ شبهامو بخوای من به تو نه نمی گم

 

آسمونمو بخوای من به تو نه نمی گم

 

اگه جونمو بخوای من به تو نه نمی گم

 

من به تو نه نمی گم، نه به تو نه نمی گم

 

از همون دور که خیال تو میاد

 

شب من یک شب مهتابی می شه

 

 رو زلال برکه های آرزو ماه رویای تو آفتابی می شه

 

از وجود خودت رویای من می دونم مال تو فردای من

 

می دونی حق تو دنیای من

 

 اگه دنیامو بخوای من به تو نه نمی گم

 

کاخ شبهامو بخوای من به تو نه نمی گم

 

آسمونمو بخوای من به تو نه نمی گم

 

اگه جونمو بخوای من به تو نه نمی گم

 

من به تو نه نمی گم، نه به تو نه نمی گم

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت 0:49  توسط لالـــــه جــــون | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
سلام
از امشب مورخه ی4/10/85راس ساعت 8شب این وبلاگ راه اندازی شد.امید وارم که لذت ببرید.

یک روز من از فاصله ها می گذرم هر چند که از تو و دلت بی خبرم عمریست

دلم از غم تو میسوزد برگرد و ببین هنوز هم من منتظرم

پیوندهای روزانه
هر کس به طریقی دل ما میشکند(هادی جونم)
عشق صدای فاصله هاست (عاشق)
دلتنگیها (حسین جون)
بهترین شعرها و عکسهای عاشقانه
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مهر 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
پیوندها
کلبه ی عشق و امید
اونیکه دل می شکنه می خوام بره جهنم
نفرین نامه {منصور جونم}
yasi jonam
سیب سرخ
حسین و یاسی
دیوونه...
با تو می گویم(علیرضا جونم)
تنها ترین عاشق(مجید جونم)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM


.